دوست شب را دوست دارم به خاطر تاریکی
تاریکی را دوست دارم به خاطر تنهایی
تنهایی را دوست دارم به خاطر فکر کردن
فکر کردن را دوست دارم به خاطر تو
تورا دوست دارم به خاطر چشمانت
چشمانت را دوست دارم
به خاطر قطرات اشکی که می دانم بر سر مزارم خواهی ریخت
موقعی که می خواستمت می ترسیدم نگات کنم موقعی که نگات کردم ترسیدم باهات
حرف بزنم موقعی که باهات حرف زدم ترسیدم نازت کنم موقعی که نازت کردم
ترسیدم عاشقت بشم حالا که عاشقت شدم می ترسم از دستت بدم

اگر می بینی عاشق تو هستم و زندگی من تو شده ای به خدا بدان
دست خودم نیست اگر می بینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس
است و دستانم سرد است واگر می بینی همه ی لحظه های دور بودن
ازتو این همه سخت و پر از غمه بدان دست خودم نیست
دست خودم نیست که همه ی لحظه ها تو را جلو چشمانم می بینم
و به یاد تو هستم دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در
کنارت باشم و دستانت را بگیرم به خدا دست خودم نیست که هر شب
به اسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را می بینم و به یاد تو
می افتم دست خودم نیست که سحرگاه به انتظارت می نشینم
تا در اسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی 
عشق يعني قطره قطره اب شدن... در وفور اشك يلر گريان شدن
عشق يعني بر دلي چيره شدن ... دست از جان شستن و مجنون شدن
عشق يعني در حضور باران طوفان شدن دركنار قاصدك رقصيدن و پرپر شدن
عشق يعني در عميق قلب يار ساكن شدن ... بردامان وي افتادن و بي جان شدن
عشق يعني در پي باد رفتن و راهي شدن ... از فراز كوه ها بگذشتن و پيدا شدن
بهت نمي گم دوست دارم ولي قسم مي خورم كه دوست دارم
بهت نمي گم هر چه مي خواي بهت مي دم چون همه چيزم تويي
نمي خوام خوابتو ببينم چون تو خوش تر از خوابي اگه يه روز
چشمات پر اشك شد و دنبال يه شونه گشتي كه گريه كني صدام كن
بهت قول مي دم كه ساكتت كنم اما منم پا به پات گريه مي كنم
اگه دنبال يه مجسمه سكوت گشتي صدايم كن قول مي دم سكوت كنم
اگه دنبال خرابه مي گشتي تا نفرتتو توش خالي كني صدايم كن
چون قلبم تنهاست اگه يه روز خواستي بري قول نمي دم جلوتو بگيرم
ولي باهات ميام اگه يه روز خواستي بميري قول نمي دم جلوتو بگيرم
چون قبل از تو من مي ميرم
>>> ادامه مطلب <<<
اگه يكي رو ديدي وقتي داري رد ميشي برمي گرده نگات مي كنه بدون دوست داره بدون برا ش مهمي
اگه يكي رو ديدي وقتي داري ميري بر مي گرده وبا عجله مياد به سمتت بدون برا ش عزيزي
اگه يكي رو ديدي وقتي داري گريه مي كني مياد با هات اشك مي ريزه بدون دوست داره

انتظار واژه غريبي است
واژه اي كه روزها ياشايدم ماه هاست كه باان خو گرفته ام
كه چه سخت است انتظار
هرصبح طلوعي ديگر است بر انتظارهاي فرداهاي من...
خواهم ماند تنها در انتظار تو
چرانوشتم در برگ تنهايي هايم براي تو. نمي دانم
شايد روزي بخواهند برتو عشق مرا...
مي دانم روزي خواهي امد ميدانم
گريان نمي مانم خندانم
براي ورودت اي عشق.
وقتي كه به يادت مي افتم به يادخاطراتت...
نامه هايت رامرورميكنم يك بار...نه...صدبار
وجودم را سراسر عشق فرا مي گيرد...
واشك شوق برگونه هايم روانه مي شود..
تنهامي گويم هميشه در قلب مني
ميدانم كه بار خواهي گشت ميدانم
به ياد لحظات خوش انتظار و تنهايي
اگر قلبمو شكستي به فداي يك نگاهت اين منم كه نشسته ام چون گل ياس سرراه تو
ببين غبارغم رو كه نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون كه روسياتم
اگه عاشقي يه درده چه كسي اين درد نديده، تو بگو كدام عاشق رنج دوري نديده؟
اگه عاشقي گناهه ما همه غرق گناهيم ، ميون اين همه ادم يه غريبه و بي پناهيم
تو ببين به جرم عشقت پرپروازمو بستند تو نديدي من مغرور چه بي صداشكستم

به ياد داري؟ زماني كه ميرفتي باران مي باريد...
به سويت دويدم تا راه رفتن بر تو ببندم
درنگاهت چشم دوختم والتماس ماندن كردم
به يادداري گفتم اگر تو بروي....
اگر ازمن خيال برگيري....
اگر مرا به تقديربسپاري.....
بال پروازم خواهد شكست
اشك هايم را به يادداري؟
شكستنم را به يادداري؟
وتو........
به يادداري گفتي درباران برمي گردم؟
اين جا باران مي بارد
ومن نگاه به همان راه دوخته ام
اي كاش مي امدي......
اي كاش..........
در شهر عشق قدم مي زدم گذرم افتاد به قبرستان عاشقان خيلي تعجب كردم
تا چشم كار مي رفت قبر بود پيش خود گفتم يعني اين قدر
شكسته وجوددارد؟
يكدفعه متوجه قلبي شدم كه تازه خاك شده بود جلو رفتم برگهاي روي قبر را
كنارزدم كه براش دعا بخوانم واي چي مي ديدم باورم نمي شد اون قلب كسي بود
كه چندسال پيش دل منو شكسته بود....
هميشه به من ميگفت زندگي وحشتناك است ولي يادش رفته بود كه به من ميگفت
تو زندگي من هستي روزي از روزها از او پرسيدم به چه اندازه مرادوست داري؟
گفت به اندازه خورشيد در اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم كه هوا باراني
بود و خورشيدي در اسمان معلوم نبود شبي از شبها از او پرسيدم به چه اندازه
مرا دوست داري گفت به اندازه ستاره هاي اسمان نگاهي به اسمان اتداختم
ديدم كه هوا ابري بودو ستاره اي در اسمان نبود خواستم براي از دست دادنش
قطره اي اشك بريزم ولي حيف تمام اشك هايم را براي به دست اوردنش
از دست داده بودم.
>>> ادامه مطلب <<<
ساده بودم كه تو را ساده تجسم كردم
بعد لبخند تو با گريه تبسم كردم
اشنا با همه پنجره هاي شهرم
چون تورا پشت همين پنجره ها گم كردم

گفتمش دل مي خري پرسيد چند؟
گفتمش دل مال تو تنها بخند
خنده اي كردودل زدستانم ربود
تابه خود باز امدم او رفته بود
دل زد ستش روي خاك افتاده
جاي پايش روي دل جا مانده بود
من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو وديگري وجود تو
من به دو چيز اعتقاد دارم يكي خدا و ديگري تو
من در اين دنيا دو چيز مي خواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو
من اين دنيا را براي دو چيز مي خواهم يكي تو و ديگري با تو 

مي شه دوست داشت....
انقدر دوست داشت كه اشكات بريزه
اما زبونت به حرف نياد
انقدر دوست داشت كه
موندن رو با خوارشدن به همه چيز ترجيح داد
ديوانه ترين عاشق دنيا هستم
ديوانه ان برق نگاهت هستم
سرسخت ترين عاشق دنيا هستم
از عشق وصال تو به دنيا هستم
دلبسته ترين عاشق دنيا هستم
دل را به سرزلف سياهت بستم
در مستي تو دل به نگاهت بستم
دلدارترين عاشق دنيا هستم
دل رابه تو وچشم به دستت بستم

يادت درذهنم وعشقت در قلبم
وعطر مهربانيت درتمام وجودم
وصداقت را در وجود مهربانت معني كردم
وبدان زيباترين لحظه هايم دركنار تو بودن است
زيباترين تصويري كه در زندگانيم ديدم تصوير تو بود
نگاه عاشقانه ومعصومانه تو بود
زيباترين سخني كه شنيدم سكوت دوستداشتني تو بود
زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن به تو بود
زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار تو بود
زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود
زيباتري هديه عمرم محبت تو بود
زيباترين تنهايي ام گريه براي تو بود
زيباترين احترامم عشق تو بود

رنگ سرخیست به نام عشق
فریادبلندیست به نام اه
مروارید غلطانیست به نام اشک
اینه ایست به نام دل
اشکیست که خشک میشود
لبخندیست که محو میشود
ویادیست که درعالم فراموشی میماند
